أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

167

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) امير المؤمنين گفت : بگوى از آن پاره‌اى بياورند تا ببينم . پس ، پاره‌اى از آن آوردند در قدحى از آبگينه و پيش امير المؤمنين نهادند . عمر آن را گرفت و بوى كرد . پس ، از اهل شهر پرسيد : اين را چگونه مىسازيد ؟ گفتند : انگور را شيره مىكنيم و آن شيره در ديگ مىريزيم و مىجوشانيم تا دو بهره از آن برود و سه يك بماند . امير المؤمنين گفت : اگر بر اين جمله است كه مىگوييد ، از جوشيدن آنچه حرام است مىرود و حلال مىماند . [ 155 ] پس انگشت در او زد و بچشيد و گفت : در حليّت آن شكّ و شبهه نيست . از آن بخوريد و بياشاميد تا مادام كه شيرين باشد و اگر دانيد كه به خويشتن بىآتش مىجوشيد حرام باشد . از آن مخوريد و گرد آن مگرديد . آنگاه ساعتى در رهبانان و دانشمندان ترسايان نگريست كه در آن كنشت بودند ، گليمى پوشيده عبادت مىكردند . تأمّلى كرد و گفت : حمد و ثنا بر خدا - عزّ و جلّ و جلّ جلاله - كه گمراه كند آن را كه خواهد و راه نمايد آن را كه خواهد . يكى از رهبانان اين سخن بشنيد و بگفت : خداى تعالى هيچ كس را گمراه نكند . امير المؤمنين اين سخن بشنيد ، در خشم شد و گفت : اى دشمن خدا ، اگر نه آن بودى كه با شما عهد كرده بودمى و امان‌نامه نوشتمى ، اين ساعت گردنتان بزدمى و بيختان بركندمى ، از آن جهت كه دعوى مىكنى كه خداى هيچ كس را گمراه نگرداند . اينك تو را گمراه گردانيده و مهرى از ضلالت بر دل و چشم تو نهاده كه راه راست را تميز نداده و ديده و دانسته گذاشته‌ايد و عاقبت اگر بر اين حال باشد خداى شما را در دوزخ اندازد و در آن ظلم نباشد . [ 60 ب ] رهبانان مىشنيدند و خاموش مىبودند .

--> [ ( 155 ) ] ت : و حلال و درد مىماند .